کد خبر: 10611 زمان: یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵ | ۱۱:۰۰ بازدید: 66 تست
پروین: فقط برای درآوردن بازیکن‌ها به کلانتری رفتم!

پروین: فقط برای درآوردن بازیکن‌ها به کلانتری رفتم!

کاپیتان و سرمربی پیشین تیم فوتبال پرسپولیس با ادبیات خاص خود در خصوص عید نوروز، پرسپولیس و فوتبال صحبت کرد.

کاپیتان و سرمربی پیشین تیم فوتبال پرسپولیس با ادبیات خاص خود در خصوص عید نوروز، پرسپولیس و فوتبال صحبت کرد.

به گزارش “پرسپولیس نیوز”  و به نقل از ماهنامه «آلبوم ورزش»، گپ زدن با علی پروین همیشه می‌تواند جالب و قابل توجه باشد. در روزهایی که سلطان خودش را برای رسم و رسومات عید نوروز آماده می‌کند، به سراغ او رفتیم و حدود دو ساعت میهمان او بودیم. در این فرصت در مورد خیلی چیزها با علی پروین گپ زدیم که ماحصل آن مصاحبه‌ای است که در زیر می‌خوانید.

* علی پروین لقب سلطان را دارد و این همیشه برای مردم سؤال بوده که بدانند علی پروین چه طور سلطان فوتبال ایران شد.

مردم به من محبت دارن دست‌شون درد نکنه از وقتی ما فوتبال بازی کردیم هی به ما گفتن سلطان و تا الانم روی ما مونده! این جور چیزها از بچگی و از همون جوونی به وجود میاد و فکر می‌کنم جدا از شانس و این جور چیزها اول باید خدا بخواد که یه نفر یه همچین لقبی داشته باشه و به این‌جاها برسه.

* اما مردم همیشه یه فرق بزرگی میان شما و دیگران قائل می‌شدند. ورود شما به استادیوم‌ها و صدا زدن اسم‌تان هنوز برای آنهایی که آن زمان به استادیوم می‌آمدند خاطره‌انگیز و جالب است.

اونا مال جوونیام بود. الان دیگه یواش یواش پا تو سن گذاشتیم و باید بشینیم کنار خونه. اونا مال جوونیا بود… یادش به‌خیر حیف که خیلی زود گذشت حتی خودمم باورم نمیشه که عمرم به این زودی رد شده!

* لطف می‌کنید و در مورد ماجرای بند کفش‌تان صحبت کنید.

از این سؤالا نپرس. این چیزها به من ربطی نداشته. (خنده)

* اما خیلی‌ها تعریف می‌کنند که با هر بار باز و بسته شدن بند کفش‌تان پیغام‌هایی را به مردم برای تشویق شدن‌تان می‌دادید.

یه سری از این داستان‌ها رو فوتبالیست‌های اون زمان درست کردن حتی می‌گفتن که بهلولی (داور قدیمی) تا وقتی که علی پروین اجازه نده سوت نمی‌زنه اما این جوری نبود و دلیل این اتفاق به اون بازی‌ای برمی‌گشت که من دقیقه آخر گل زدم و بعد از گل من، بهلولی سوت پایان بازی رو زد.

* اما هنوز هم تا شما نخواهید داور بازی‌های دوستانه‌تان سوت نمی‌زند.

(خنده) اون داورهایی که شما میگین دوستای خودمن. بنده خداها اون‌قدر به من احترام میذارن که اگه توی این ۱۸ قدم خطا بشه، تو اون یکی ۱۸ قدم برای ما پنالتی می‌گیرن. به هر حال ما علی پروینیم و از این جور چیزها برامون وجود داره.

* موافقید تا راجع به محله سابق‌تان و دوران نوجوانی علی پروین صحبت کنیم؟

راجع به بازار؟! راجع به کوچه غریبون و این جور چیزا حرف نزنیم بهتره. از غیاثی شروع می‌کنم… از همون جا بود که من به تیم ملی دعوت شدم این داستان سلطان هم که میگین از اون‌جا شروع شد. داستان اون زمان‌ها با الان خیلی فرق می‌کرد اون موقع‌ها هر چند ساعت یه دفعه یه ماشین از توی خیابون رد می‌شد. باورت نمیشه وقتی می‌رفتیم بازی می‌کردیم و برمی‌گشتیم کل کوچه رو برامون چراغونی می‌کردن یادش به‌خیر اونا واسه ما خاطره است، این چیزها دیگه تکرار نمیشه وقتی از بازی‌های آسیایی برگشتیم و قهرمان شده بودیم تمام محل رو برامون چراغونی کردن. من فوتبال رو بدون پارتی و بدون این‌که کسی پشتم باشه شروع کردم. همه سلسله مراتب رو طی کردم تا رسیدم به تیم ملی. نه پارتی داشتم و نه ننه بابای پولدار. پنج سال تیم ملی بودم، تیم رو قهرمان کردم و فکر می‌کنم که کارهای خوبی انجام دادم.

* گویا شما خانواده شلوغی هم داشتید.

بله چهار تا خواهر دارم و چهار تا برادر البته دو تاشون ناتنی هستن.

* پس این‌طور.

الکی نخند پسر! قدیمی‌ها همه دو زنه بودن. الان کسی جرأت نمی‌کنه کاری انجام بده. الانه که همه توی همون زن اول گیر کردن.

* علی آقا، شما به قدیمی‌ها رفتید یا به جدیدی‌ها؟

من به هر دوشون رفتم (خنده) این سؤالا رو زیاد کشش نده داستان میشه.

* اما شما هنوز هم خیلی سر حال و پر انرژی هستید…

نه بابا… دیگه مثل قدیم‌ها نیستم… اون موقع‌ها بالانس می‌زدم و حسابی فنر بودم اما الان یک ساعت راه میرم و پیاده‌روی می‌کنم، خیلی خسته میشم. دیگه خیلی بریدم و مثل قدیما نیستم. من ۵۵ سالمه و تا وقتی که جوون‌تر بودم حتی نمی‌دونستم که قلبم کدوم وره! اما الان همه چی فرق کرده. باید سر ساعت غذا بخورم، قرص بخورم و کلی مواظب باشم. هی بهم میگن اینو بخور و اونو نخور. خیلی چیزا که دوست دارم رو دیگه نمی‌تونم بخورم و این منو حسابی اذیت می‌کنه. به قول یکی از دوستام که اسمش احمد یوسفیه، وقتی آدم کارش به اینجا کشیده میشه همون بهتر که بمیره. من یه موقعی عاشق کله‌پاچه بودم اما مگه میذارن بخورم… مگه اینکه خودم تنهایی یه جا باشم و بشینم دلی از عزا دربیارم.

* در مورد شما و جوانی‌های‌تان صحبت‌های زیادی می‌شود. خیلی‌ها اعتقاد دارند که علی پروین، آدم شکمویی بوده.

(خنده) هشت صبح صبحونه می‌خوردم، ۱۰ صبح دوباره صبحونه می‌خوردم! ۱۲ می‌رفتم پیش کل‌احمد خدابیامرز، یه پاچه و یه زبون می‌خوردم! سه بعدازظهر می رفتم سر کوچه‌مون جیگرکی یه دونه دل و یه دونه قلوه می‌خوردم! پنج می‌رفتم تمرین و بعد تمرین هم عصرونه و شام می‌خوردم! اینایی که میگم مال تابستونه. پنج می‌رفتم تمرین تا هشت و نیم شب تمرین می‌کردم. تازه این‌ها غیر تمرین صبح بود که خودم تنهایی انجام می‌دادم. حالا چی قربونش برم از این‌جا تا سر کوچه نمی‌تونم برم… حیف که خیلی زود گذشت.

* از ماجرای سر کار رفتن‌تان بگویید. می‌دانم که خانواده شما خیلی دوست داشتند که بی‌خیال فوتبال شوید.

من دیپلم ردی بودم و اون موقع همه رو میذاشتن سر کار. همه طایفه من، خواهرزاده‌هام و کل فک و فامیل تو کار طلا و جواهر بودن. خودمم یه سال رفتم سر کار و پیش داداش بزرگترم، طلاسازی رو یاد گرفتم اما زمین خاکی‌ها نذاشتن که من کاسب بشم. حاج‌خانوم و کل‌احمد (پدر علی پروین) خیلی ناراحت بودن ولی محمود (داداش بزرگ علی پروین) خیلی پای من وایساد. مجید از من کوچیکتر بود و پامنبری خودم شد. اون یکی هم ناتنی بود و مُرد! تنها کسی که من رو حمایت می‌کرد، محمود بود. خدا کل‌احمد رو بیامرزه سال ۵۱ بردمش بیمارستان. شبش ما باید می‌رفتیم لبنان بازی برگشت با کویت رو انجام می‌دادیم. چون یه سری مسائل جنگ و این چیزا بود و کویتی‌ها نمی‌تونستن توی کشور خودشون بازی کنن. همه کُشت‌یار من شدن که برم اونجا ولی نرفتم. زور هیچ‌کس به غیر از محمود پروین به من نمی‌رسید. دست منو گرفت سوار کرد و برد فرودگاه. همیشه به کویت یه گل می‌زدم و توی اون بازی هم تونستم دوباره به کویت گل بزنم. وقتی به تهران برگشتم، یه ضرب رفتم بیمارستان. بابام سرشو بلند کرد و گفت: «اومدی؟» گفتم: «آره بابا گل زدم و برگشتم.» صبحش خبر دادن که بابام مُرد… انگار فقط منتظر دیدن من بود.

پروین: این بچه تو روی من میگه که استقلالیه!/ فقط برای درآوردن بازیکن‌ها به کلانتری رفتم!

* پس با این حساب فقط محمود پروین طرفدار شما بوده؟

بله، هنوزم عشقش علی پروینه! تا می‌رسه سلطان سلطان می‌کنه و منو صدا می‌زنه. خواهرزاده‌ها و بقیه فامیل هم بهم میگن سلطان… بی‌خیال… این چیزا رو کشش نده دلم نمی‌خواد یاد قدیما بیفتم.

* در مورد مدرک تحصیلی شما حرف‌های زیادی می‌شود و می‌گویند که علی پروین درس‌خوان نبوده. اگر بخواهیم بدون رودربایستی صحبت کنیم، در این مورد توضیح می‌دهید؟

آره… خودم می‌دونم که پشت سرم چی می‌گن. الان دیگه مملکت، مملکت باسواداست و مثل قدیم نیست. خدا بیامرزه بابامو، مامان نصرت رو، تا می‌زاییدن می‌گفتن برو تو کوچه! می‌گفتن بچه باید توی کوچه بزرگ بشه و مثل الان نبود که تا این حد به بچه‌ها برسن. همین نوه من مثل بلبل انگلیسی حرف می‌زنه و همه چیزش از بقیه جداست. قدیم‌ها این جوری نبود همه با هم یه خمیردندون و مسواک داشتن. تازه قبل از اون با چوبک دندون‌هامون رو می‌شستیم و مسواک می‌زدیم. الان مملکت، مملکت باسوادهاست ولی اون موقع کسی دنبال درس نمی‌رفت و همه دنبال کاسبی بودن. خدا رو شکر دار و دسته ما هم که همه زدن تو کار طلا و جواهر. الان همین خواهرزاده‌های من ۲۰۰، ۳۰۰ کیلو طلا دارن، ویلا دارن، ماشین دارن، خونه دارن، همه چی دارن، بیشتر از فوتباللیست‌ها دارن، محمود پروین که الحمدالله توپ هم تکونش نمیده. کار یه جوری شده که مجید پروین میگه چرا منو گذاشتین درس بخونم؟ ای کاش منم میذاشتین تو بازار مثل محمود پروین کاسب و پولدار بشم اما خدا بیامرزه مامان نصرت رو همیشه به مجید می‌گفت همه که مثل محمود نمیشن. همه که نمی‌تونن مثل محمود پولدار بشن.

* اما همه میگن علی پروین از ۱۰ تا باسواد هم زرنگ‌تر است و می‌تواند همه‌شان را سر کار بگذارد.

من از بچگی یه سری چیزا داشتم که بقیه نداشتن حتی می‌تونستم مغز طرف رو بخونم! اینا همه‌اش خدادادی بود. بعضی‌ها هستن توی این مملکت که لیسانس دارن ولی یه مدرسه کلاس اول رو نمی‌تونن بچرخونن ولی من همزمان مربی پرسپولیس و تیم ملی بودم. سه سال با پرسپولیس قهرمان شدم. همزمان یک سال هم توی پکن قهرمان شدم. اینا همه‌اش مال هوش خودمه. اصلا برون از حشمت‌خان (مهاجرانی) بپرس. حشمت‌خان تیم رو می‌داد دست من و می‌گفت: «علی آقا من رفتم.» خدا رنجبر رو بیامرزه… در بازی‌های آسیایی تایلند که قهرمان شدیم، من رو کشید کنار و گفت: «تو یه زمانی مربی تیم ملی میشی و من همین الان حاضرم تیم ملی رو بدم دست تو.» بهش گفتم: «آقا رئیس من کجا، تیم ملی کجا؟!» اونم گفت: «چیزی که توی وجود تو می‌بینم، اون قدر خوبه که همین الان می‌تونم تیم ملی رو دست تو بسپارم.»

* پس چه شد که از فوتبال به والیبال رسیدید؟

من از اول عشقم والیبال بود… می‌رفتم پارک ته خیابون بی‌سیم و توی زمین خاکی اونجا والیبال بازی می‌کردم. این‌قدر والیبالم خوب بود که می‌اومدن درِ خونه دنبالم و من رو می‌بردن والیبال. یواش یواش والیبال تبدیل شد به فوتبال ولی من تا امروز هم عشقم والیباله و هنوز هم این ورزش رو دوست دارم.

* فکر می‌کنید که اگر والیبال بازی می‌کردید باز هم سلطان می‌شدید؟

حاج محمود همیشه می‌گفت: «برو دنبال فوتبال» ولی خودش والیبال بازی می‌کرد و عشقش والیبال بود. یادش به‌خیر فوتبال رو با توپ پلاستیکی شروع کردم. اومدم سر چهارراه عارف از اونجا توپ پلاستیکی خرید بعدش یهو از این توپ بندی‌ها اومد! توپ‌هایی که اگر به سرت می‌خورد، یک هفته کله‌ات زخم می‌شد. من کارم رو از همون‌جا شروع کردم و کم کم رسیدم به زمین خاکی‌های عارف. اون‌جا یه تیم درست کردم و تمام لباس‌های تیم رو می‌بردم خونه و مامان نصرت لباس‌ها رو می‌شُست. چهارشنبه‌ها که سر خاکش میرم، کلی براش از خاطره‌های اون روزا میگم، کلی باهاش درد دل می‌کنم و بهش میگم که دلم تا چه حد براش تنگ شده.

* جدا از ماجرای لباس‌ها، در مورد کتلت‌های مامان نصرت، همیشه صحبت‌های زیادی مطرح می‌شود.

اولین سفری که رفتیم استرالیا، من یه قابلمه گنده از کتلت‌های مامان نصرت رو بردم برای بچه‌های تیم. نزدیکی‌های استرالیا که رسیدیم همه کتلت‌ها تموم شده بود. خدا بیامرزه دکتر رو… گفت: «علی تو رو خدا به من کتلت بده.» بهش گفتم: «قابلمه به این گندگی رو نگاه کن یه دونه کتلت هم توش نیست!» (خنده)

* قبول دارید که با این ذائقه غذایی همیشه سوژه می‌شدید؟ کله پاچه، دیزی، جگر و… اصلا فکر نمی‌کردید که با این رژیم غذایی دچار اضافه وزن شوید؟

من اون موقع ۶۰ کیلو بودم. از ۶۰ کیلو هم تکون نخوردم. الان هم ۲۵ ساله که ۸۰ کیلو هستم. من همیشه سر وزنم و از وزن خودم تکون نمی‌خورم. بعدش هم… فکر می‌کنی غذا باید چی می‌خوردم؟ حتما توقع داری مثل الانی‌ها از این غذاهای سوسولی بخورم؟ من هیچ وقت اهل پیتزا میتزا نبودم و همیشه دوست داشتم تا غذاهای درست و حسابی بخورم!

* ماجرای نان خامه‌ای چه بود؟

اونم مال عارف بود… مال قنادی احمدآقا. یادش به خیر اون دوره یه بی‌ام‌و قرمز خریدم. وقتی می‌خواستم ماشین رو تحویل بگیرم از حشمت‌خان (مهاجرانی) اجازه گرفتم و رفتم سوار ماشین شدم. دستم رو از پنجره بیرون گذاشتم، یه جورایی دوست داشتم قمپز در کنم ولی چشمت روز بد نبینه یه دونه از این زنبور سیاه‌ها نشست، دستم رو زد و چهار روز من رو انداخت. یادمه اون موقع بازی‌های آسیایی بود و این زنبور پدر من رو درآورد.

* اگر بخواهید صادقانه جواب بدهید، شما هم مثل بعضی از بازیکنان امروز حاشیه داشتید؟

نه والا… تا این‌جا که پیش شما نشستم پام توی کلانتری باز نشده. اگر هم کلانتری رفتم به خاطر بچه‌ها و همین بازیکن‌ها بوده. خدا یه حُسنی به من داده که نه اهل مشروبم و نه اهل چیزای دیگه! حتی اگه یه نفر بوی سیگار بده و نزدیک من بشه حالم بد میشه. دم خدا گرم که چنین حُسن‌هایی به من داده! البته الان وضعیت فوتبالیست‌ها خیلی فرق کرده. طرف ۹۰ دقیقه توی زمین بازی می‌کنه و یه چیکه عرق نمی‌ریزه اما اگه ولش کنی تا صبح می‌تونه دنبال هزار جور داستان بره. وقتی پول اومد دیگه نمیشه کاریش کرد و روز به روز هم وضعیت فوتبال بدتر میشه.

* از خاطره‌های تان در مورد اردوهای پرسپولیس و آن ماجرای معروف قابلمه کباب کوبیده برای‌مان تعریف می‌کنید؟

ما زمانی که بازی باشگاهی داشتیم، یه خونه پیدا می‌کردیم و می‌رفتیم اونجا. مثلا برای بازی استقلال می‌رفتیم به آپارتمان صد متری علی عبادی. به بچه‌ها می‌گفتیم یازده ظهر همه خونه علی عبادی باشن. بچه‌ها یازده می‌اومدن اونجا و بازی‌ها معمولا ساعت دو، سه بعدازظهر برگزار می‌شد. یه قابلمه بزرگ کوبیده می‌گرفتیم و همون‌جا با بچه‌ها تقسیم می‌کردیم. هر کی یه بشقاب می‌گرفت دستش پلو می‌کشید و یه کباب هم مینداخت روش و می‌خورد. گهگداری بچه‌های تدارکاتی رو می‌گفتیم پاهای بازیکنا رو یه تکونی بدن. مثل الانا نبود که آرایشگر بیاد توی هتل موهای بازیکن‌ها رو بزنه و از این پودرها و ژل‌ها به سر و کله‌شون بزنه. این‌جوری بچه‌ها می‌رفتن و ۹۰ دقیقه می‌جنگیدن اما الانی‌ها بیشتر دنبال این هستن که ژل موهاشون تکون نخوره.

* قبول دارید که محمد پروین، پسر شما، تا حدودی دچار همین اتفاق‌ها شد؟

من راستشو میگم همون طور بهتر که ممّد ما فوتبالیست نشد! البته ممّد ما عرضه این رو داشت که یه فوتبالیست خیلی خوب بشه و این توی استعدادش بود اما خدا رو شکر که بی‌خیال فوتبال شد و رفت دنبال کاسبی. توی زمانی که ممّد فوتبال بازی می‌کرد، یه داستان‌هایی اتفاق می‌افتاد که اگه بهت بگم باورت نمیشه. بودن کسایی که ممّد رو به خاطر این‌که پسر علی پروین بود، بیرون میذاشتن و باهاش لجبازی می‌کردن. توی فوتبال به ممّد پروین خیلی بد کردن و به خاطر این‌که پسر علی پروین بود خیلی اذیتش کردن.

* در مورد کاسب شدن محمد چه صحبتی دارید؟

این ممّدی که داری راجع بهش حرف می‌زنی شیش‌ونیم صبح پا میشه میره کارخونه و ساعت هشت و نیم، نُه شب مثل جنازه برمی‌گرده خونه. این ممّد همون ممّدیه که تا لنگ ظهر می‌خوابید و تازه ساعت یک بیدار می‌شد.

* شغل محمد چیه؟

ممّده شاطر شده! زده تو کار نون‌های صنعتی (خنده) اون قدر برنامه نود و عادل فردوسی‌پور رو اذیت کردم و گفتم برنامه‌شون رو شاطرا می‌بینن که آخر ممّد خودمون شاطر شد.

* می‌گویند که علی پروین حتی پیشنهاد بازیگری هم داشته.

از این‌جور پیشنهادها خیلی زیاد داشتم ولی هر کسی رو برای یه کاری ساختن. یه روزایی ما می‌رفتیم و ولیعهد رو تمرین می‌دادیم. وقتی می‌رسیدیم سر چهارراه عارف، همه می‌پرسیدن: «علی آقا ولیعهد چطوره؟ فوتبالیست میشه؟» اون موقع‌ها بهم می‌گفتن علی زاغی. همه دوست داشتن راجع به ولیعهد یه چیزی بپرسن و یه سری اطلاعات بگیرن. منم سر چهارراه عارف بهشون می‌گفتم: «آقا اگه قراره پسر شاه باشی و فوتیالیست خوبی هم بشی، یه جای کار اون بالاییه ایراد داره!» به نظر من این نمیشه که یارو هم پسر شاه باشه و هم فوتبالیست بشه. یه فرق‌هایی باید بین ما باشه. من با یه کتونی سه زاری علی پروین شدم. همون رو می‌پوشیدم و توی زمین خاکی‌ها فوتبال بازی می‌کردم. من با این کتونی سه زاری شدم علی پروین ولی پسر شاه فوتبالیست نشد!

* دوست داشتیم تا راجع به خانواده‌تان بیشتر توضیح دهید. راجع به آرش فرزین، مرحوم فرزین و والا رضا، نوه بزرگ‌تان.

همه می‌دونن که علی پروین عاشق نوه‌هاشه. والا رضا و نازگل رو خیلی دوست دارم و به خاطر همین وقتی اون‌ها رو می‌بینم حسابی جون می‌گیرم. تنها مشکل و داستان من توی خونه اینه که والا رضا خیلی استقلالیه و شاید کسی باورش نشه که نوه علی پروین توی روی اون بایسته و براش کُری بخونه. (خنده) خدا فرزین رو بیامرزه. خودش پرسپولیسی بود و آرش هم پرسپولیسیه ولی والا رضا اون قدر استقلالیه که مدام برای من کُری می‌خونه. مرحوم فرزین با آهنگ «پروین پاطلایی» نشون داد که تا چه حد پرسپولیسیه و چه قدر من رو دوست داره. یادش به‌خیر اون شب‌هایی که فرزین از سر برنامه می‌اومد یه سر به خونه ما می‌اومد و توی حیاط برامون آواز می‌خوند. همسایه‌های ما اون‌قدر فرزین رو دوست داشتن که توی حیاط جمع می‌شدن و صدای اون رو گوش می‌کردن.

* تا جایی که می‌دانیم علاقه زیادی به عید و سفره هفت‌سین دارید.

ما کلا یه خانواده سنتی هستیم که هر سال سفره هفت‌سین میندازیم و پای اون میشینیم. نشستن کنار سفره هفت‌سین و دو تا نوه‌هام حال خیلی خوبی بهم میده. یه مزه‌ای داره که با هیچ چی نمی‌تونم عوضش کنم. پای سفره هفت‌سین برای سلامتی خودم، خونواده‌ام و همه مردم دعا می‌کنم.

* پس با این حساب بساط سبزی‌پلو ماهی هم به راه است.

اون قدیما که دنبال این حرف‌ها نبودیم. کلا چند جور غذا بود که مامان نصرت اون‌ها رو درست می‌کرد و ما هم می‌خوردیم اما الان همه چی فرق کرده. بساط عجیب و غریبی درست شده و جدا از سفره‌های هفت‌سین سوسولی که اومده چند جور غذا برای شب عید، سیزده‌به‌در و مناسبت‌های دیگه درست می‌کنن.

* در مورد خرید شب عید و این‌جور چیزها صحبت کنید.

الان که داستان فرق می‌کنه و هر کدوم از اعضای خونواده برای خودشون خرید می‌کنن اما اون موقع که ما بچه بودیم با حاج محمود به بازار می‌رفتیم و اون‌جا حاج محمود برامون کت‌شلوارهای عید می‌خرید. کت‌شلوارهایی که شاید چند سایز و چند شماره به ما بزرگ بود و مجبور بودیم آستین‌ها و پاچه‌های شلوار رو تو بذاریم. اون زمان کفش‌های عجیب و غریبی هم می‌پوشیدیم. کفش‌هایی که به پشت و شاید جلوی اون نعل می‌زدن. نعل می‌زدن تا کفش‌ها زود پاره نشه. البته چون ما پسر کله‌پز بودیم و وضع‌مون بهتر بود فقط یه نعل می‌زدیم ولی اونایی که وضع‌شون بدتر بود و فقیرتر بودن، دو جای کفش رو نعل می‌زدن. نمی‌دونی وقتی با این کفش‌ها روی سنگفرش‌های بازار و خیابون‌ها راه می‌رفتیم چه صدای بدی درست می‌شد.

* چند سالی است که پاتوق علی پروین در تعطیلات نوروزی، ویلای او در رامسر شده.

بله، اگر وضعیت جاده بهتر بود خیلی زودتر از این‌ها به رامسر می‌رفتم. از اونجایی که میگن یه برفی توی جاده زده، من ترسیدم به رامسر برم. همیشه برای عید به رامسر میرم و بچه‌های فامیل هم به اون‌جا میان. باورت نمیشه که بعضی روزها از این سر تا اون سر جا میندازیم تا مهمون‌ها بخوابن و وقتی به خودمون میایم می‌بینیم که جای خوابیدن برای خودمون باقی نمونده. کلا صفای عید و تعطیلات نوروز به همین چیزهاست و دعا می‌کنم که مردم سال خوبی رو شروع کنن.

* فکر می‌کنید که با توجه به از بین رفتن تحریم‌ها، وضعیت اقتصادی مردم و مملکت ما به چه صورتی باشد؟

تا جایی که من می‌دونم همه میگن اگه تحریم‌ها برداشته بشه وضع بازار و مردم بهتر میشه. حالا که تحریم‌ها رو برداشتن امیدوارم چنین اتفاقی بیفته. امیدوارم بازار یه تکونی بخوره و یه پولی توی جیب مردم بره.

* وضعیت اقتصادی علی پروین در طول این مدت چه طور بود؟

راستش رو بخوای از قدیم می‌گفتن حتی شاید بهترین کاسب‌ها هم مدتی رو از جیب بخورن. الان چند سالیه که من فقط از جیب می‌خورم و از کار و کاسبی خبری نیست. (خنده)

* وضعیت پرسپولیس را چه طور می‌بینید؟

به نظر من با اومدن برانکو وضعیت پرسپولیس خیلی بهتر شده. من فکر می‌کنم که پرسپولیس اگه همین روند رو ادامه بده حتی می‌تونه قهرمان بشه. قهرمان شدن برای این پرسپولیس کار سختی نیست و من امیدوارم این اتفاق بیفته. الان هم دیگه خسته شدم و حال و حوصله جواب دادن به سؤال‌ها رو ندارم. گفتی که فقط چند تا سؤال می‌پرسی ولی الان حدود یک ساعته که داری با من صحبت می‌کنی. از قول من بنویس که علی پروین برای همه مردم آرزوی موفقیت و سلامتی می‌کنه. امیدوارم که وضعیت اقتصادی ایران و مردم خوب ما بهتر بشه. آخرش هم بنویس که ایشالله پرسپولیس قهرمان میشه.

اشتراک با دوستان

ارسال دیدگاه

جدول لیگ برتر
جدول لیگ قهرمانان اسیا
امتیاز بازی ها
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
امتیاز بازی ها
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
1 استقلال.خ 30 57
1 تراكتورسازي 30 57
برای دریافت جدیدترین اخبار فوتبال عضـــــو خبرنامه ایمیل و پیامکی ما شوید
لیگ های فوتبال ایران
لیگ قهرمانان اسیا
لیگ
هفته
  • جمعه 24 اردیبهشت

    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
  • جمعه 24 اردیبهشت

    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
  • جمعه 24 اردیبهشت

    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
  • جمعه 24 اردیبهشت

    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
لیگ
هفته
  • جمعه 24 اردیبهشت

    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
  • جمعه 24 اردیبهشت

    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
  • جمعه 24 اردیبهشت

    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
  • جمعه 24 اردیبهشت

    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30
    • تراكتورسازي 3 - 2 تراكتورسازي 18:30

بــــازی پیـــــــش رو

رئال مادرید رئال مادرید

در باره تیم ها :

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم که در صنعت چاپ و گرافیک مورد استفاده قرار میگیرد و برای پر کردن فضا های خالی است !

شمارش معکوس تا شروع بازی بعدی